تبلیغات
دکلمه - خوابت می آید خسته ای
تاریخ : جمعه 4 مرداد 1392 | 03:42 ب.ظ | نویسنده : سهراب چوبداری
خوابت می‌آید، خسته‌ای! 
دیدم دیر آمدی 
نگرانِ حرف و حدیثِ همسایه‌ها شدم. 
راست می‌گویند پایین‌دستِ آسمان 
اَبرِ سنگینی گرفته است؟ 
می‌گویند هر لحظه ممکن است باران بیاید. 
دیدم چتر و کلاه و چکمه‌های کهنه‌ات اینجاست، 
دیدم سیگار و دفتر و شناسنامه‌ات را نبرده‌ای، 
یکی دوبار به درگاهِ دریا و گریه آمدم، 
آسمان صاف بود و باز 
همسایه‌ها از احتمالِ باران ... 
شام خورده‌ای؟ 
دیر است دیگر 
چراغِ پایین پله را خاموش نخواهم کرد 
رَخت و لباسِ بچه‌ها آمده است 
چیزی از خوابِ این خانه جا نخواهیم گذاشت 
فقط همین چمدانِ بسته وُ 
چند کتابِ کهنه و قاب عکسی کوچک !

گلیم و گهواره و کلید خانه را 
به مادر سپرده‌ام، 
گلدان‌ها را کنار کوچه جا خواهیم گذاشت 
همه خیال می‌کنند 
ما زیارتِ دریا و گریه رفته‌ایم.

دیر است دیگر، برو بخواب!



                                            دکلمه از رضا پیربادیان


  • پاپو مارکت
  • گیره
  • کارت شارژ همراه اول